زمستان است

تعرفه تبلیغات در سایت

دو هفته ای که گذشت اوضاع به هم ریخته بود.خانم کوچولو تب کرد و بد جوری سرما خورد.دو روزی که از تب کردنهایش گذشت خودم درگیرش شدم.خستگی و کوفتگی بدنم کمتر که شد شازده پسر گرفت. شبهایش را یا خانم کوچولو تا صبح بازی کرده یا تا صبح گریه کرده و بی قرار بوده یا به دو شیفت تقسیمش کرده. ...این وسط واکسنش هم نور علی نور شد .این یکی تب کرده ان یکی غر زده..این را کلی توی بغل گردانده ام و روی پا و گهواره تکان داده ام تند تند به آن یکی سر زده ام تب نکند و حوله گرم روی گوشش گذاشته ام..جسم خودم هم که یاری نمیکرد..و تا امده ام نفسی بکشم که بالاخره خوابید!سرفه هایم دوباره خانم کوچولو بیدار کرده و هی جیغ زده و گریه کرده!سی سالگی شروع با شکوهی داشت!!!

+مدیونید اگر فکر کنید سرفه هایم مانع شد از خوردن شکلات کاکائویی و دلستر چشم بپوشم!سعی کردم خیلی زیاد نخورم!دعا کنید خدای نکرده روزی بیماری ای نگیرم که محدودیت خاص و رژیمی داشته باشد.من از پسش برنمیایم!

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 23:36
برچسب‌ها :