در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
یک ماه ونیم قبل، بعد از پست قبل بود که میخواستم بنویسم چقدر سرم شلوغ است در روزهای اخر ماه رمضان...
افطاری و سحری پختن ها و شب بیداری ها با ان اوضاع جسمی یک طرف بود و شبه خانه تکانی ام یک طرف..

روز عید فطر قرار بود بروم شهرخودمان و تا مدتی بعد از تشریف فرمایی خانم کوچولو بمانم...کارهایم را لیست کرده بودم توی یک دفترچه و هرروز چند تایشان تیک میخوردند...از شست و شو و رفت و روب خانه تا دراوردن و شستن لباسهای نوزادی فندق کوچولو!!با همراهی و ذوق خودش..ساک و چمدانها را گذاشته بودم گوشه اتاق و هر روز یکی پر میشد..یکی برای لباسهای نوزادی شازده پسر که برای خانم کوچولو میشد استفاده کرد...یکی لباسهای نویی که برایش خریده بودیم..یکی وسایل شازده پسر...یکی وسایل خودم ...بالشتها و ملافه ها شسته شد..حیاط و بالکن ها و.. هم.توی کمدهای شازده پسر کمی جا برای لباسهای خانم کوچولو باز کردم..باز هم سوره انشقاق را نوشتم و چسب زدم و گذاشتم کنار تربت ،کنار وسایلی که باید میبردم بیمارستان....خریدهای اخر مانده بود برای بعد عید فطر ،روز ویزیت دکتر و اخرین سونو...همه چیز را اماده میکردم که بروم خانه پدری و منتظر تا روز نامعلوم ...
رفتم ...به خانه ای که مصداق "زپلشک اید و زن زاید و مهمان برسد" بود...پسر ابجی بزرگه هنوز یک ماه و نیمه بود..ابجی کوچکه هفته بعد عید به خانه بخت میرفت و من هم که همانطور پنگوئن وار!!به زندگی سخت خود با کلی مشقت و مشکل ادامه میدادم!!که البته خانم کوچولو سختی کشیدنهای مادرش را تاب نیاورد ویک روز بعد از عروسی ده دوازده روزی زودتر از موعد و درحالی که هنوز ویزیت اخر دکتر مانده بود همه را شوکه کرد!
حالا یک ماه از آن روز گذشته و بنده بعد از 40 روز خوردن و خوابیدن به صورت مهمان!دوباره درگیر مسئله سخت "حالا شام و ناهار چی بپزم؟!" شده ام.با تنی رنجور!! و خسته و درحالی که مدام خواب الوده ام!
+از لیست غذای پیشنهادی دوستان به شدت استقبال میشود!
++حال روحی ام بدتر از اوضاع جسمیم است..برایم دعا کنید..
برچسب:
نویسنده: نوید صادقی